أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
185
تجارب الأمم ( فارسى )
كه بيشتر ايشان با پاى برهنه و پياده از تشنگى بمردند . سن ابو طاهر در اين هنگام هفده سال بود [ 1 ] . دو كرانهء بغداد و خيابانهايش از اين گزارش درهم ريخت . زنان ژوليده مو ، سر و پا برهنه ، رويها سياه كرده ، سينه زنان ، در خيابانها فرياد مىكشيدند ، خانوادههائى كه به دست ابن فرات بيچاره و شكنجه شده بودند نيز بديشان پيوسته ، روز شنبه هفتم صفر [ 312 ] شهر به گونهاى زشت و درد آلود درآمد ، كه مانندش ديده نشده بود . ابن فرات به نازوك دستور داد سوار شود و به مسجدهاى آدينهء دو سوى بغداد رود كه عامه در آنها گرد آمده بودند . او با همهء سپاهيانش سوار و پياده و نفتگران [ 2 ] به راه افتاد ، تا مردم آرام شدند . سپس پيشتاز حاجيان رسيده داستان را براى * ابن فرات گزارش داد . ابن فرات در پايان روز با دل مردگى سوار شده پيش مقتدر رفت و گزارش داده ، نصر پردهدار را نيز براى رايزنى خواست . نصر كه نيرو يافته بود ، در پيشگاه مقتدر ، به زبان درازى پرداخته گفت : اكنون مىپرسى « چه كنيم ؟ » تو پايههاى دولت را درهم ريخته با تبعيد مونس ، آن دولتمرد دشمن شكن ، آن را لب پرتگاه رسانيدهاى ، اكنون كى از نزديك شدن اين مرد [ قرمطى ] به پايتخت جلوگيرى مىكند ؟ كى مردان و سرداران و زنان و خدمتگزاران سلطان را جز تو به قرمطى سپرد ؟ اكنون آشكار است ، آن مرد فارسى كه در دار السلطان [ 3 ] دستگير شد ، يك فرستادهء قرمطى بوده است . نصر از مقتدر خواست تا نامهاى به مونس نوشته شود كه هر چه زودتر به پايتخت بيايد . او نيز چنان دستور داد . عامه نيز بر ابن فرات يورش برده طيار او را سنگباران كردند . محسن
--> [ ( 1 - ) ] M . پس زايچهء ولايت ابو طاهر قرمطى 295 ه مىباشد . [ ( 2 - ) ] M . متن : الفرسان و الرجالة و النفاطين . گويا سربازانى بودهاند كه با وسيلهاى نفتى و آتش مىجنگيدهاند مانند خ 6 : 83 و 490 . [ ( 3 - ) ] M . متن : الاعجمى . . . فى دار السلطان . ولى در خ 5 : 203 « ظهر فى دار للسيدة كان المقتدر يكثر الجلوس فيها عند والدته ، رجل اعجمى . . . » ديده مىشود .